ببخش

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را قشنگ دیدم

اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی

اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم برای دیگران بهار و برای تو خزان بودم

اگر زجری کشیدی تو گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من

 گناهم را ببخش

گناهم را ببخش(علی)

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٩
تگ ها :

تنهايی

سلام

دلم ميخواد به همه چيز و همه كس پشت كنم و بزارم برم. كجاشو نميدونم مهم رفته، دلم ميخواد سر به بيابون بزارم يه جايي كه هيچكس نباشه، فقط من باشم و خودش، خودش باشه و من.

ذهنم ديگه ياريم نميكه، ديگه با دلم نزاع هم نميكنه كه ديگه دلي واسم نمونده.

« مسلمانان مرا وقتي دلي بود              كه با وي گفتمي گر مشكلي بود »

گمش كردم، تو يكي از همين جاده ها، يادم نيست چيكارش كردم و كجا جاش گذاشتم. اينقدر گرفتار عقل شدم كه دلم از دست رفت.

جاي خالي دلم درد ميكنه، اينجا، تو وجودم يه چيزي كمِ، داره عذابم ميده… كسي دل من و نديده ؟!

امشب تنهايی لحظه ای مرا به حال خود رها نمی کند.

دلم تنگ است. ميخواهم گريه کنم اما نمی دانم سر بر کدام شانه نهم تا اشکها يم جاری شوند . هر چه می گردم کسی نيست تا سر بر شانه هايش نهم و زار زار گريه کنم .ولی می دانم يک روز می ايی و می شوی مرهمی بر دل عاشق من.امشب را نيز با دلتنگی سر می کنم به اين اميد که اين دلتنگی ها به پايان رسد ولی اين را می دانم که امشب اخرين شب نخواهد بود و شب های زيادی را پيش رو دارم.

به قول شاعر بايد که جمله جان شوی تا لايق جانان شوی.

يادمان باشد از اين پس جفايی نکنيم

 

اگر از خويش شکستيم صدايی نکنيم

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنگ آمد

 

طلب عشق ز هر بی سر و پايی نکنيم

 

دوستان عزيزـ عزيزانی روی دل قيمت گذاشتند قيمت شما چقدر است

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۸
تگ ها :

صبركن

نه!نرو!صبر کن
قرارمان اين نبود
بايد سکه بيندازيم
اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم
اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم
.....صبر کن سکه بيندازيم
اگر دوستت نداشتم.....

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٧
تگ ها :

 

سلام اي بي وفا ،‌ اي بي ترحم
سلام اي خنجر حرفاي مردم
سلام اي آشنا با رنگ خونم
سلام اي دشمن زيباي جونم

خيال كردي هميشه زير پاتم ؟
با اين نامرديت بازم باهاتم ؟

ديگه بسه برام هر چي كشيدم
فريبي بود كه من از تو نديدم 

دروغي هست نگفته مونده باشه ؟
كسي هست تو خيال تو نباشه ؟

دريغ از يك نگاه عاشقونه
دريغ از يك سلام بي بهونه

گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟
چيه توهين به ذات محترم شد ؟

                    


  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦
تگ ها :

وصيتنامه

وصيت نامه من:

هنگامی که مردم:

                     مرا در تابوت سياهی بگذاريد تا همه بدانند سياه بخت بوده ام

                     دستانم را بيرون بگذاريد تا همه بدانند از دنيا چيزی نبرده ام

                     چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار از دنيا رفته ام

                                      و بر سنگ مزارم بنويسيد:

                               که آشفته دلی بود در اين خلوت خاموش    

                         او زادهء غم بود و ز غم های جهان گشته فراموش

                                    

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦
تگ ها :

چی بگم

من اگر عاشق نباشم از خودم سيرم

من اگر عاشق نباشم زود می ميرم

سينه سردش پيش ماست 

 لبريز دردش پيش ماست

همسفر آتش كجاست

سفره دل خالی و بی روزی است

سينه ام محتاج آتش سوزی است

نازنين تو همرهی با رازداران می كنی

آتشی را زير خاكستر پنهان می كنی

نويسنده :علي

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦
تگ ها :

متاسفم

 ای گل در باغ غم چون خاری دامن گير توام

 دل برکن از رويا من خواب بی تعبير توام

درکم کن که از دل من خوشحالی کشيده دامن

يک دنيا دردم  يک دريا رنجم

مجو نشاطی ای گل از قلب غمگينم

 نويسنده :علی

منبع: نوار صياد

 

 

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۱
تگ ها :

مظلوم

سلام

من تعجب می کنم از اينکه بعضی دوستان اسير مظلوم نمايی اين مينا خانم

شده اند ايشون هر چی که اينجا می نويسه پای تلفن عکس اون رو می گه

همين امروز من با شرايط ايشون برای مصالحه و عدم استمرار گله ها موافقت کردم

ولی يک سنگی انداخت جلوی پای من که جورج دبليو بوش هم اگه با رايس بيان

نمی تونند اين مشکل رو حل کنند

ميدونيد توی اين ۷ سال هروقت دعوامون شده حتی سر يک ناهار يا موضوعی

کوچکتر اولين کار و تهديدش اينه که ميرم ديگه نمی آم  همين الان در اتاق رو

آنچنان بهم زد و بی خداحافظی رفت که هيچ کسی اين کار رو نمی کنه

تازه يکی ديگه از هنراش هم قطع تلفن بدون خداحافظی هست فقط کافی با يکی از

حرفاش مخالفت کنی شما بودين چکار می کردين خواهشمندم هر کی می خونه نظر

 بده ميتونيد در اين حريم نظر بدهيد منتظرم

علی بيچاره مظلوم !!!!!!

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠
تگ ها :

 

هنگامی که خواستم زندگی کنم راهم را بستند

هنگامی که گريستم گفتند کودکانه است

هنگامی که به سکوت روی آوردم گفتند عاشق است

 هنگامی که به عشق روی آوردم گفتند گناه است

حال نمی دانم چه کنم اگر عاشق شدن بر من گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٩
تگ ها :

آدما زود از ياد می رند

خيلی خوشحالم که خودت اعتراف کردی که مطلبی که نوشتم درسته تو منو دوست نداشتی يا اگر هم دوست داشتی بقول معروف دوستی خاله خرسه بود خودت خوب می دونی که برای من تو دوستی تو اولين و آخرينی حتی خودتم خوب می دونی از اون قضيه که خيلی ناراحت ميشی من حرفشو بزنم .... من برای رفاقت يا دوستی نمی خواستم .... تو هم به اون عنوان نمی تونستی باشی ... پس اشتباه نکن ... نگو هميشه آخرم نه ... شايد در يک موضوع اصلا نباشی که فکر کنی آخری ... ولی در يک موضوع ديگه هميشه اول و آخرش هستی .... اگه حرفی بوده اگه چيزی بوده فقط به خاطر زندگی بوده .... تو خودتم برای زندگی مطمئن باش تلاش می کنی .... پس حرفهای بی ربط نزن.... شرطی هم که گذاشتم باز هم روی حرفم هستم.... می دونی چرا ... توی اين مدت خيلی خوردم کردی .... کوچک تر از اون چيزی که زمانی فکرشو بکنم .... آنقدر کوچک کردی که ديگه به چشم نميام .... خودت نفهميدی .... نفهميدی که چه آفتی بهم زدی.... بعد هم توقع داری به راهتی قبول کنم و بگذرم..... چه کابوسها که ديدم و می بينم .... خدا از سرت نگذره... باز هم می گم من کاری نکردم ... ولی اگر طرفت جنبه نداشته باشه اگر برای مدتی ازش کنار بکشی ... زود رهات می کنه ميره سراغ شخصی ديگه ... بقول معروف

اين خر نشد خری ديگه                          پالون مي دوزيم رنگ ديگه

تو اين كار رو كردی پالونات تمون شد رنگاتم ديگه رنگ نداشت برگشتی سراغ يار قديمی ... تو نامردی و من نامردی نكردم.... هيچی نداشته باشم اين جواب را دارم بگم كه تو كردی و من تماشا كردم

دوستی داشتن يعنی چی ؟!!!....

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۸
تگ ها :

هستی؟

من بازم ميگم هستم

مثل گذشته ها و عاقلتر و پخته تر ار قبل من تو رو می خواهم با وجودی 

که تو نمی خواهی من رو ولی اين خرد کننده هست که تو مرا آخر صف بگذاری

وقتی از همه جا نا اميد شدی بگی بيا ديگه چاره ای نيست

اگه هستی اگه من نامردم پس چرا شرطای عجيب ميگذاری !!!!

اگه هستی بگو همين الان بگو بدون شرط بگو کدوم علاقه ای هست که مشروطه

به شرطهای عجيبه که اگه بگم آره علاقه می آيد تو دلت اگه بگم نه ميره از دلت!!!!!

حالا بگو هستی ؟ اگه آره من اين جا تعهد ميدهم که ديگه با روشی جديد هستم

روشی که معنايش اين  باشه که هردو دل داريم هردو بايد در حد معقول آزادباشيم

هرچند ۳ سال هست تو جلورفتی بيش از قاعده در .........

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۸
تگ ها :

عجيب


"زنان موجودات عجيب ؟!" وتو همون عجيبی عزيزم

اگر او را ببوسيد ، شما يك آقا نيستيد.
اگر او را بنويسيد ، اصلاً مرد نيستيد !
اگر از او تعريف كنيد ، او فكر مي كند دروغ مي گوئيد و قصد فريب دادن او را داريد .
اگر او را ستايش نكنيد ، شما پس براي چه خوبيد ؟!
اگر هميشه با او موافق باشيد ، يك زن ذليل هستيد .
اگر موافق نباشيد ، شما او را درك نمي كنيد .
اگر زياد او را ملاقات كنيد ، خيلي عجول هستيد .
اگر او را زياد ملاقات نكنيد ، او شما را متهم به خيانت مي كند .
اگر خوب لباس بپوشيد ، بچه سوسول هستيد .
اگر نپوشيد ، يك پسر كودن هستيد .
اگر كوشش كنيد تا رابطه اي دراماتيك بسازيد ، او مي گويد قدر او را نمي دانيد .
اگر كوشش نكنيد ، او فكر مي كند دوستش نداريد .
اگر يك دقيقه تأخير كنيد ، او غر خواهد زد كه منتظر بودن سخت است .
اگر او تأخير كند ، خواهد گفت كه اين يك روش زنانه است !
اگر مرد ديگري را ملاقات كنيد ، شما از وقتتان خوب استفاده نكرده ايد !
اگر او را با خانوم ديگري ملاقات كنيد ، خوب اين كاملاً طبيعي است آنها زن هستند !
اگر فقط گاهي او را ببوسيد ، او ادعا خواهد كرد كه شما كاملاً سرد هستيد .
اگر زياد او را ببوسيد ، او فرياد خواهد زد كه داريد از او سوء استفاده مي كنيد !
اگر به زن ديگري خيره شويد ، شما را به چشم چراني متهم مي كند !
اگر او به مرد ديگري خيره شود ، خواهد گفت كه : آنها فقط خوش تيپ هستند !
اگر صحبت كنيد ، آنها مي خواهند كه شنونده باشيد .
اگر شنونده باشيد ، آنها مي خواهند شما صحبت كنيد ..

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۸
تگ ها :

 

کسی که مشکل داره اين را نگه چی بگه هميشه ميگه تو مظلوم نمايی ميکنی

خوشحال ميشم که شما نظرتونو بگيد

فکر ميکنه از همه بهتر و بالاتره... پاک ... پاک...

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٧
تگ ها :

مظلوم نما

سلام

به همه عزيزانی که اين وبلاگ رو که حاصل جدال بين دو نفر ديوونه هست می خوانند

خسته نباشيد ميگم بهتره که اون ديوونه از اين به بعد امضا بزنه پای حرفاش مثل من

من الان علی هستم و يک طرفه از سوی اون مورد هجمه تبليغاتی با حربه مظلوم

نمايی واقع شدم  من فعلا گذوشتم هر چی دلش می خواهد بگه ولی اين رو بدونين

اصلا يکطرفه قضاوت نکنين می دونيد که معمولا پسرا مظلومند و بی زبون !!!!!!!

شبي پرسيدمش با بي قراري
به غير از من کسي را دوست داري
دو چشمش از خجالت بر زمين دوخت
ميان گريه هايش گفت آري
به دل گفتم که يارم مهربان است
که اينگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهاني
رخش با من دلش با ديگران است
درخت غم در وجودم کرده ريشه
به درگاه خدا نالم هميشه

فعلا در جواب مظلوم نمايی ها همينقدر بسه بازم ميگم .........

 

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٧
تگ ها :

دنيا

دنيا که اينجوری نمی مونه هميشه

يک روز ميای ميگم نمی خوام و نميشه

خيال نکن هميشه دلم برات می ميره

يک روزی بر می گردی که خيلی ديره

يک روز ميای سراغم که خيلی وقته رفتم

هزار هزار بهونه از اون نگات گرفتم

اين روزا رو يادت باشه يک وقت نگی نگفتی

اون روزا دور نيست که يک وقت به ياد من نيفتی

يک وقتی بر می گردی که فايده ای نداره

هر چی سرم اوردی دنيا سرت مياره

 

 

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٧
تگ ها :

 

دلم گرفته از دست به ظاهر آدمايی که ميگن دوست دارم ولی معنيشو نمی فهمن.از اون هايی که ميخوان فقط مال اونا باشی ولی خودشون فقط مال تو نيستن.از اون هايی که زير بارون برات می ميرن ولی وقتی آفتاب شد همه چيز يادشون ميره. بعضی از آدما قلب های بزرگی دارن. بعضی قلب های کوچيک و بعضی ها مثل تو .......

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٦
تگ ها :

 

از بازيهای زندگی غبار غم به روم نشست

هر وقت ديدم اميدی نيست دلم گرفت قلبم شکست

سلام می دونی برای چی اين شعر رو نوشتم آخه هر وقت آدما بيکار يا تنها می شند شروع به غرغر کردن به طرف مقابلشون که ادعا می کنند دوستشان دارند می کنند هر وقت هم که کار داشتند که تو اصلا وجود نداری ... تازه توقع دارند اين برخوردی که دارند را شما نداشته باشيد يکی ادعا می کنه خيلی يک شخصی رو دوست داره نبايد بيرون بره ... نبايد با کسی حرف بزنه... نمی تونه تنها باشه... نمی تونه پای تلفن باشه... نمی تونه بخنده ... نمی تونه گريه کنه ... مشکل داشته باشه به اون ربطی نداره... نمی تونه بگه می خوام تنها باشم... اگر بگه ميگن حتما با کسيه... اگر دوست داشته باشه جايی کار کنه اجازه نداره... اگر دوست داشته باشه کلاس زبان بره  حق نداره ... اگر دوست داشته باشه کلاس موسيقی بره حق نداره ... اگر دوست داشته باشه کلاس کامپيوتر بره حق نداره ... اگر دوست داشته باشه با دوستانش بيرون بره حق نداره ... اگر دوست داشته باشه با فاميل باشه حق نداره... اگر دوست داشته باشه مدل لباس عوض کنه حق نداره ... اگر دوست داشته باشه هر روز يک جور بگرده حق نداره ... اگر دوست داشته باشه خيلی کارهايی که ديگران انجام می دهند را انجام بده حق نداره فقط بايد توی خونه بشينه يا پيش اون باشه بغير از اين هيچ کار ديگری نبايد بکنه چون از ديد اون خلافه .... اگر های زيادی بوده و هست تمام اينها که گفتم .... بخاطر اينکه طرف تو رو دوست داره و هر وقت هم که حرفی زده بشه ميگه دروغ می گی هميشه دروغ می گی آخه يکی نيست به اين بنده خدا بگه حتما خودت تمام کارهايت دروغ که فکر می کنی من همه حرفهايم دروغه .... با تمام اين تفاسير خودش همه اين کار ها را می کنه و من حق ندارم بگم چرا ... راستی جديدا که پول موبايلش ۱۲۰ هزار تومان آمده که به قول خودش با دو سه تا از دوستانش همش صحبت کرده آخه يکی نيست بگه جونم بچه گير آوردی يا چيز ديگه

خيلی حرفها هست که دوست دارم الان بگم چون خيلی خيلی عصبانی هستم ... خيلی خيلی خودخواه . پرو . هستی همه چيز رو برای خودت می خواهی و ديگران هيچ

بالا تر از سياهی به نظر تو رنگی هست می کنم کاری که نبايد بکنم نه اونی که تو فکر تو هست

شعری که دفعه قبل نوشتم منظورم تو بودی نه کس ديگه

من همان برده ای هستم که در بازار مرا به سکه ای خريدی

و در بازار هرزها به چند می فروشی؟!

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٦
تگ ها :

دعا

می خوام يه قصری بسازم

پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی

يک شب مهتابی باشه

می خوام يه کاری بکنم

شايد بگی دوستم داری

می خوام يه حرفی بزنم

که ديگه تنهام نزاری

امشب می خوام تا خود صبح

فقط برات دعا کنم

 

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٦
تگ ها :

 

گوش کن با تو هستم

تو که جنست از ما برتره

من همان برده ای هستم که در بازار مرا به سکه ای خريدی

و در بازار هرزها به چند می فروشی؟!

ايا اين پاداش من است!!!

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٦
تگ ها :

 

اين جمله خيلی عزيزه درسته!!! همچنين ميشه ازش خيلی تعبيرها کرد

يک سوال؟ آدما برای چی همديگر رو دوست دارند...

من ميگم بخاطر بعضی شرايط ...

شما چی؟!

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٥
تگ ها :

 

بنظر من خيلی وقت ها آدما نا خواسته کارايی ميکنن که وقتی خوب بهشون فکر ميکنن ميبينن شايد بدترين راه ممکن رو برای حل کردن مشکلشون انتخاب کردن... 

 حالا يه سوال اينجاست!

 آيا ما درگير احساساتمون هستيم که درست تصميم نميگيريم يا موضوعی ديگه باعث تصميم گيری های آنی و اغلب غلط ما ميشه !؟

عشق کدوم غريبه يهو بجونت افتاد

چی شد که خيلی ساده عشقمو بردی از ياد!

قلبمو بی تفعل له کردی زير پاهات

گول نگاشو خوردی يا که فريب حرفاش!

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٤
تگ ها :

خداوندا

الهی عاشق شب زنده دارم

                        چو مشتاقان زعشقت بی قرارم

زکوی خويش نوميدم مگردان

                          که جز کوی تو اميدی ندارم

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٤
تگ ها :

محبت

چرا در جست و جوي محبت هستي ،

خود خالق و باعث محبت باش.!!!!!!

مشکل اينه که تو هميشه از طرف مقابلت همه چيزای خوب رو ميخواهی

و هيچ وقت حاضر نيستی يکدفعه هم شده خودت رو جای اون طرف قرار بدی

و يه مدتی هم تو پيش قدم بشی  اصلا می دونی چيه؟ تو نماينده اين گروهی

هستی که ميگم

تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمياره - تا فرياد نکني کسي به طرفت بر نميگرده - تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه - تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد ... و تا وقتي نميري کسي تو رو نمي بخشه

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳
تگ ها :

تنهايی

 کاش می شد هيچ کس تنها نبود

گفته بودی با تو می مانم ولی

رفتی و گفتی ...

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۱
تگ ها :

رفيق

خدا کنه که حسرت خوشي به قلبت بمونه

يه بي وفا مثل خودت ريشه ها تو بخشکونه

يکي باشه که هر نفس آتيش به جونت بزنه

بهت خيانت بکنه زخم زبونت بزنه

الهي اون هرکي که هست پا روي قلبت بزاره

هرچي که با من ميکني يه روز به روزت بياره

آهاي رفيق نيمه راه آهاي تو که تنها ميری

خودت ميدوني جاي عشق نفرت و کاشتي تو دلم




  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۱
تگ ها :

دلبر

در نگاهم موج مي زند بي انتها و خاموش در حسرت دست گرمي كه بوي مهرباني مي دهد... اشكي سرد گونه هايم را نوازش مي كند، آه عزيزم جاي تو هميشه در زندگيم خالي بود،‌ باور كن رسم دلم رفاقت صميمي و پاك تا آخرين نفس بود، حديث من و تو پشت و خنجر نبود، باور كن رفاقت برايم مقدس ترين كلام در عمل بود... من تو را در اوج مي خواستم كسي كه با نور حقيقت راهم را روشن كند كسي كه بتوانم به پاكي نگاهش سوگند بخورم ... آه عزيزم تو را درياي بي انتها مي خواستم تا اين قطره كوچك را به اقيانوس صفا و صميميت برساني آن زمان دلم ماهي كوچكي مي شد كه دور از اشكهاي پاك و نگاه مهربانت روزي هزار بار ميميرد به هواي دل تو دوباره جان مي گيرد...

به هر دري كه زدم؛ سري شكسته شد!

به هر جا كه سر زدم؛ دري بسته شد!

نه دگر در زنم به سري، نه دگر سر زنم به دري

كه روح در بدرم! از سر و در زدن ... خسته شد!

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۱
تگ ها :

دل

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد
نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد
خطي ننويسم که آزار دهد کسي را
که تنها دل من ؛ دل نيست

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر
و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را
پنهان نكنم تا تنها نمانم

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٠
تگ ها :

تنها

بهار اومد كه من شيدا بگردم

چو ماهي بر لب دريا بگردم

فلك در كوه و آهو در بيابان

همه جفتند و من تنها بگردم

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٩
تگ ها :

قانون

کاش روياهايمان روزي حقيقت مي شدند
تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند
سادگي،مهر و صفا قانون انسان بودن است
کاش قانون هايمان يکدم رعايت مي شدند
اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب
کاش روزي چشمهامان با صداقت مي شدند
گاهي از غم مي شود ويران دلم ، اي کاشکي
بين دلها غصه ها مردانه قسمت مي شدند

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٩
تگ ها :

دل شكن

 

هروقت كه دل كسي را شكستي روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي


هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردی


اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند !!!!!!!!!!

به من رحم كن

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٧
تگ ها :

خوش بين باش

کسي که به روي درس هاي زندگي آغوش گشايد و خود را با پيش داوري تغذيه نکند همچون برگ سفيدي است که خداوند کلمات خود را بر آن مي نگارد.

آن که همواره با بدبيني و پيش داوري به جهان مي نگرد همچون برگي نوشته شده است که کلامي جديد بر آن نوشته نخواهد شد.

خود را نگران آن چه مي داني يا نمي داني نکن .نه به گذشته بينديش و نه به آينده فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتي هاي اکنون را براي تو بياورند.

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٧
تگ ها :

 

سلام

زندگي آنقدر فرصت در اختيارما نمي گذارد که سبک سنگين کرده ، آنچه را که فايده دارد برگزينيم و....

خيلی خيلی خسته ام... خودتم خوب می دونی که بی خودی دارم سرم رو گرم می کنم چون دردم خيلی زياده ... تو هم همش ميگی مقصر خودتی نه اينطور نيست شايد مقصر خيلی از ادمهايی باشند که خودشان را مقصر نمی دونند ... شايد هم يکی از اون آدمها خود تو باشی بخدا خيلی وقته که کم آوردم تو هم می دونی نمی دونم چطوری از اين شهر لعنتی برم و به کجا برم که اين همه آدمهای مزخرف نداشته باشه اصلا آدمی وجود نداشته باشه   

آدمها تا تو کاري براي خودشان نفعي نباشه طرفش که نميروند هيچ ،

حتي  حرفش رو هم نميزنند و شعار اينکه انجام مي دهم بخاطر تو ، 

دروغي کاملا بزرگ و واضح  است !!

 بدترين شکل دلتنگي براي کسي آنست که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦
تگ ها :

عمر کوتاه

در دو روز عمر کوتاه سخت جانی کرده ام  
با همه نامهربانان مهربانی کرده ام
همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست
آن سر انجامی که بخشاید نویدم نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست
 من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم  می فشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام
 صد گل امید را در سینه پرپر کرده ام
 دست تقدیر زمانم، کرده همرنگ خزانم
پشت سر پل ها شکسته پیش رو نقش سرابی 
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دریست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سر سپرده
می روم دلمردگی ها رو ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام نا هماهنگ جدای خط کشم
 در سرودآفرینش نغمه ای موزون کنم ....   

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦
تگ ها :

خودم بودم

در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم ،

در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم

سايه بودم شبنم بودم زخم گل را مرهم بودم کارم از نو سرزدن بود

اين راه من بود ، اين راه من بود،

اين راه من بود، اين راه من بود

صد آه اگر کشيدم سايه ای را سر نبريدم صد بار اگر بوسيدی من هزاران بار بوسيدم

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦
تگ ها :

امان از درد دوري

تو اونجاومن اينجا امان از درد دوري
من ماندم و روياها نه شوق ونه سروری
امان ازدرد دوري امان ازدرد دوري
دوراز تو من ندارم نه شورو نه غروري
تاكي خداي عالم تاكي غم صبوري
امان ازدرد دوري امان ازدرد دوري
هجرت اجباری اگه از تو جدا كرده منو
خیال نکن که لحظه ای عشقت رها کرده منو
همش به خودامید میدم به طفل دل نويدمیدم
می گم تموم شدحادثه فصل رهايي می رسه
امان امان امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
دورازتو نالة غمت در دل من شکفته
اشکام غمامو به همه دونه به دونه گفته
خدامی دونه بی تومن یک روزخوش ندیدم
گریه کرده هر کسی که قصه امو شنفته
امان امان امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦
تگ ها :

چی بگم بهت ؟

یک بوسه برای قلبم
یک بوسه برای تو
یک گلبرگ با عطر شعرام همراه نامه های تو

یک بوسه برای قلبم
یک بوسه برای تو
یک گلبرگ با عطر شعرام همراه نامه های تو

گرچه از تو یک جوابم نگرفتم
این همه سال می نویسم یا نوشتم
هرچه بود حال واحوال
گرچه از تو یک جوابم نگرفتم
این همه سال می نویسم یا نوشتم
هرچه بود حال واحوال

نامه بر باد
نامه بر آب
نامه های بی جواب
بنشون اسم اونکه اومد و رفت
مثل یک خواب

یک بوسه برای قلبم
یک بوسه برای تو
یک گلبرگ با عطر شعرام همراه نامه های تو

چه غریب این دل من عشق تو از دست نمی ده
با تو گرم خوش با تو یک چراغ نور امید

چه غریب این دل من عشق تو از دست نمی ده
با تو گرم خوش با تو یک چراغ نور امید

من هنوزهم می نویسم نامه بر باد و برام
نفس من بسته با این نامه های بی جواب

یک بوسه برای قلبم
یک بوسه برای تو
یک گلبرگ با عطر شعرام همراه نامه های تو

یک بوسه برای قلبم
یک بوسه برای تو
یک گلبرگ با عطر شعرام همراه نامه های تو

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦
تگ ها :

مرده پرستان

سلام شايد اين آخرين شعری باشه که برات نوشتم چون يک ساعت پيش خيلی مسخره کردی

 ديگه هيچی نمی نويسم که به مسخره بگيری اين طوری فکر کنم بهتر باشه

 در حيرتم از مرام اين مردم پست

 اين طايفه زنده کش مرده پرست

 تا هست به ذلت بکشندش به جفا

 تا مرد به عزت ببرندش سر دست 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۳
تگ ها :

غم

            من همونم  كه هميشه غم و غصه ام بي شماره

اوني كه تنها ترينم حتي سايه هم نداره
             اين منم كه خوبيهامو كسي هرگز نشناخته
اوني كه در راه رفاقت همه هستيشو باخته
همون عاشقي كه عمري از جدا شدن مي ترسيد 
همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد
چه اثر از اين صداقت چه سند از اين نجابت 
وقتي قد سر سوزن به وفا نكرديم عادت
  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۳
تگ ها :

عزيزم

عزيزم الهي فدات شم تو هم قلبت شكسته

به صدتا شبنم اشك روي چشمات نشسته

منم مثل تو بودم

يك روز تنهام گذاشتن

يه دريا اشك حسرت توي چشمام گذاشتند

چه تهمتها شنيدم

چه تلخيها چشيدم

عزيزم تو مي دوني چه حسرتها كشيدم

عزيزم زمونه اين گوشه غم داد

بجاي هجله بخت برام زندون غم ساخت

بميره اون كه مي خواست منو گريون ببينه

سراي سينه ها رو زغم گريون ببينه

عزيزم نگام كن

چشمام فرقي نداره

زمستون تو قلبم

به هيچ گرمي نداره

بايد اينجا بخوشكه تو گلدون شكسته

نه اينكه باغبون نيست

در گلخونه بسته

چه تهمتها شنيدم...

چه تلخيها چشيدم...

عزيزم تو مي دوني چه حسرتها كشيدم...

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۳
تگ ها :

روزگار

از بازيهاي زندگي غبار غم به روم نشست

هر وقت ديدم اميدي نيست دلم گرفت قلبم شكست

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢
تگ ها :

ديوونه عزيز

سلام

داری روی من رو کم می کنی ميدونی من جز حرف بی ربط زدن

و نق زدن تا حالا چيزی نگفتم ميدونی بلد نيستم عشقولانه بنويسم

حالا من در جوابت فقط بازم يک چيز ميگم ديووووووووووووووووووووونه !!!!

خودت ميدونی که عزيزی

خودت ميدونی تمام دعواها از اينه که زيادی عزيزی ! جيگر!!!!!!

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱
تگ ها :

عشق

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱
تگ ها :

درک

·         وقتی هيچکی نميفهمتت

·          وقتی نميتونی حرفاتو حتی به اون کسايی که ميفهمنت بگی

·          وقتی که چشات فقط گريه ميخواد تا آروم شه

·          وقتی که حتی نمی تونی تا وقتی که آروم شی گريه کنی

·          چيکار بايد بکنی؟؟

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱
تگ ها :