دلا

 

دلا غافل ز سبحاني چه حاصل

مطيع نفس شيطاني چه حاصل

  بود قدر تو افزون از ملائك  

 توقدر خودنمي داني چه حاصل 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۳
تگ ها :

چه کسی در این دنیا غم من را میداند؟

ز فراقت میسوزم    همه شب در تنهایی


به امیدی بنشستم  که تو شاید باز آیی


من اگر عاشق گشتم  به هوای تو بود


به خدا شور عشقت  دل من بربود


تب عشقت جانم را  همه شب میسوزاند


چه کسی در این دنیا  غم من را میداند؟

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۸
تگ ها :

دلم گرفته

دلم گرفته است...ميخواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,

تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم

 اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام .

از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم ,

چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي

دوستت دارم

را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد

هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت .

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۸
تگ ها :

میرسم اما به تو روزی دگر


هر چه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا

ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم

"دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم مریز"

وای مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد

همسفر بادم از آن پس مدام
میگذرم بی خبر از بام وشام

میرسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر...

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٧
تگ ها :

 

دیگه عادت کردم ...برای روبرو شدن با هر شرایط ، برای سخت ترین و پیچیده ترینش آماده می شم ...

آماده می شم برای مبهم ترین ، برای ریزترین سخت گیری هایت ....

حرفی نیست ، می دانم سؤال های من از اون ستاره دارهاست همیشه!:)....

(گردن نهادیم،الحکم للله )

سخت ، پیچیده ، مبهم ...اما سرشار

....آه از این لطف به انواع عتاب آلوده.... 

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٧
تگ ها :

تنها

تنها نور زندگیم تویی و بس

میدانی اگر تو نباشی نور زندگیم خاموش و سرد میشو

خدا نیارد آن روز را که تو را از دست بدهم

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٧
تگ ها :

خداوندا

خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان . اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند ، حیرتهای

 عظیم به روحم عطا کن . لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز  .

خدایا مرا از چهار زندان بزرگ انسان : « طبیعت » ،« تاریخ » ، « جامعه » و « خویشتن » رها
 
کن ، تا آنچنان که تویی آفریدگار من ، مرا آفریده ای ، خود آفریدگار خود باشم نه که همچون

حیوان خود را با محیط ، که محیط را با خود تطبیق دهم  .

خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته

است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم . بگذار تا آن را من ، خود
 
انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست می داری  .

خدایا « چگونه زیستن » را تو به من بیاموز « چگونه مردن » را خود خواهم آموخت  .

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢
تگ ها :

دوست دارم

 

یه عمر ارزو داشت بهش بگم دوستت دارم

اما حالا که گفتم

تنهام گذاشت و رفت.

یه عمر التماس میکرد باهام حرف بزنه

اما حالا که می خوام

میگه خداحافظ.

 

امشب خيلی خيلی بيشتر از اونی که فکرشو کنی

هم دلم هواتو کرده هم خيلی گرفته

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱
تگ ها :

پروردگار

پروردگارا


به من آرامش بده


تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم


دليري ده


تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم


بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم


مرا فهم ده


تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱
تگ ها :

آمدی

 

تو وقتي كه همه تنهام گذاشتن دلم كندند و جا پا روش گذاشتن

تو رو زايي همه دوري و دوري هزار سال خستگي عمري صبوري

روزي كه حتي سايم دشمنم بود تو لحظه اي كه وقت رفتنم بود

يكي پيدا شد و قفس رو وا كرد تو اوج بي صداي ها صدام كرد

يكي او مد كه دوست داشتن مي فهميد منو از اون منه مرده جدا كرد

نميخوام كه بره هيچ وقت زد ستم فقط اون مي دونه كه خيلي خستم

همه گلدونارو دوباره جون داد گلهاي بي زبونو باز زبون داد

تو رو زايي كه وقت مردنم بود روز اي سخت حسرت خوردنم بود

تو وقتي كه نفس ياري نميكرد همش اشك و همش رنج و همش درد

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱
تگ ها :