هستيم

 

فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد

و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.

مانند باد كه شمع را خاموش

و آتش را شعله ور مي سازد.

تا ابد هستم و هستی و هستيم

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩
تگ ها :

 

سهم چشمای تو بودم

                  توی دنيا هر چی داشتم

                                           واسه ی خاطر نازت

                                                       جونمو گرو گذاشتم

يک دروغ ساده اما

                   قصه ما رو به هم زد

                                سرنوشت مون رو آخر با جدا شدن رغم زد

تو پشيمون شدی و من

                    حالا صندوقچه دردم

                                سخته اما باورش کن

                                             من ديگه بر نمی گردم

اما يادت باشه هر بار

             مثل گوله های بهمن

خيلی های قربونی های بی گناه دوتا حرفند

ساده نباش ساده نباش

                    وقتی همه رنگ می بازند

                                           یاد بگير از او آدما

                                             که ماشه جنگ و می سازند

بايد که تو ياد بگيری

                 مثل همه آدما شی

                         خوب بتونی دروغ بگی

                                     عشق و تو نطفه بگشی

اين آدما که می بينی

                  ترانه زخمی می کنند

                                بی قانونی قانونشونه

دروغ میگند به تو به من

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٥
تگ ها :

می خواهمت چنانکه شب خسته، خواب را

 
می خواهمت چنانکه شب خسته، خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه، آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنمِ سپیده دمان، آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره، تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال پریدن، عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی، چه نیازی جواب را

قیصر امین پور
  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٤
تگ ها :

 

اونی که می خواستم تو غبارها گم شد

مرغی شد و پشت حصارها گم شد

اسم تو رو رو بال مرغا نوشت

رو کنج سبز درختان نوشت

باد امد و تو جنگلها قدم زد

اسم تو رو از همه جا قلم زد

ببين جدايی چه به روزش آورد

چه سرنوشتی رو براش قلم زد

........................................

خدايا هر که را دوست می داری

 به او بفهمان که عشق از زندگی کردن بهتر است

و هر که دوست تر می داری

به او بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر است

 

خيلی دوست دارم قسم بخور تا آخر عمرم در کنارم  هستی

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۳
تگ ها :

 

از اين کوچه سفر کردی و رفتی

دل تنگم خبر کردی و رفتی

به زخم خود خوابيده بودم

تو زخمم تازه تر کردی و رفتی

اگر چه در جهان شادی نديدم

وليکن رنج بسياری کشيدم

برای زره ای مهر و محبت

بسی کوه و بيابانها دويدم

از آن روزی که رفتی از کنارم

شده هم صحبتم آه هزارم

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۳
تگ ها :

شمعم و آب ميشم به پات برو و خاموشم نکن

 

 دلمو بردی باز از نو ديگه چی ميخوای

دار و ندارم مال تو ديگه چی ميخوای

برو بذار بسوزم با بی کسی هام

برو بذار بمونم با دلواپسی هام

هيچی نپرس فقط برو  ولی فراموشم نکن

شمعم و آب ميشم به پات برو و خاموشم نکن

اگه يه روز ورق زدی دفتر خاطراتتو

يادت بياد که قلب من ميشينه چشم به راه تو

آره برو ولی بدون اينجا يکی ميمرد برات

باور نکردی عشقشو اگه قسم ميخورد برات

ميری برو ولی فقط اينو يادت باشه عزيز

اشک زلال چشمتو جلو غريبه ها نريز

دلمو بردی باز از نو ديگه چی ميخوای

دار و ندارم مال تو ديگه چی ميخوای

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٢
تگ ها :

صحبتِ محبت ِ من باورت نبود

باور نداشتم که گل آرزوی من


با دست نازنين تو بر خاک اوفتد


با اين همه هنوز به جان می پرستمت


به الله اگر که عشق چنين پاک اوفتد


بيچاره دل، خطای تو در چشم او نکوست


گويد به من:هر آنچه که او کرد، خوب کرد


«فردای ما» نيامد و خورشيد آرزو


تنها سپيده‌ای زد و آنگه ... غروب کرد


بر گور ِ عشق ِ خويش،شباهنگ ماتمم


دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم؟


تو صحبتِ محبت ِ من باورت نبود


من ترک دوستی، ز تو باور نمی‌کنم


پاداش آن صفای خدايی که در تو بود


اين واپسين ترانه تو را يادگار باد


مانـَد به سينه‌ام غم تو، يادگارِ تو


هرگز غمت مباد و خدا با تو يار باد


فریدون مشیری

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٠
تگ ها :

 

ای که تویی همه کسم


بی تو میگیره نفسم


اگه تورو داشته باشم


به هرچی میخوام میرسم


به هرچی میخوام میرسم

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۸
تگ ها :

 

باز ميخواهم تو را پيدا کنم/ باتو شايد خويش را معنا کنم


من کيم گر خود شناسی داشتم/ کی ز خود بودن هراسی داشتم


هان ای آئينه معنا کن مرا / گم شدم در خويش پيدا کن مرا


اهرمن دارد مجابم ميکند /لای لايش گاه خوابم ميکند


شيشهء اين ديو در دست من است / همت اما وای با اهریمن است


هان ای آئينه حاشا کن مرا / گم کن و آزاد پيدا کن مرا


با من دريايی من موج باش / در حضيض من هوای اوج باش


می توانی می توانی آن من / باز گردانی من انسان من


شيخ ما ديريست شبها با چراغ / ديگر از انسان نميگيرد سراغ


الفتی تا ما چراغ او شويم  /    خانه خانه در سراغ او شويم


باز ميخواهم تو را پيدا کنم    /    با تو شايد خويش را معنا کنم


هان ای آئينه معنا کن مرا   /   گم شدم در خويش پيدا کن مرا

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۸
تگ ها :

عشق من تويی

 

 

در مشرق عشق دشت خورشيد تويی


در باغ نگاه ، ياس اميد تويی


در بين هزار پونه آنکس که مرا


چون روح نسيم زود فهميد ، تويی

 

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٩
تگ ها :

اي کاش مي دانستي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است

اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٤
تگ ها :