خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم .
گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد.
اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است.
پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه بر سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی
 
*******************************************
به کجا باید رفت؟.....ز که باید پرسید؟!!!
واژه عشق و پرستیدن چیست؟
جان اگر هست چرا در من نیست؟
من که خود می دانم ..راه من راه فناست
قصه عشق فقط یک رویاست....
اه ای راه سکوت...
اه ای ظلمت شب....
من همان گمشده این خاکم...
به خدا عاشق قلبی پاکم....
*******************************************
درد را از هر طرف بنويسي همان درد است مثل درد من مثل درد تو
  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٠
تگ ها :

تولد

امروز خبر دار شدم که..... تازه ۴ هفته است

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸
تگ ها :

دل

روزي كه دلم پيش دلت بود گرو

 دستان مرا سخت فشردي كه نرو

روزي كه دلت به ديگري مايل شد

  كفشان مرا جفت نمودي كه برو

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٥
تگ ها :

تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بی‌تو بـی‌تـابـم

تـــو کــیـسـتـی کـه مـن از مـوج هـر تبسـم تــو

بـــســان قــایــق ســرگــشــتــه روی گـــردابــم

مــــن از کــــجـــا ســر راه تـــــو آمـــدم نـــاگــاه

چـــه کـــرد بــا مــن آن نـــگـــاه شــیــــریـــن آه

تــو دوردســت امیــدی و پــای مـن خسته است

چـراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

تـــو آرزوی بـــلـــنـــدی و دســـت مـــن کــــوتــاه

مــدام پــیـش نـگـــاهــی مـــدام پــیــش نــگــاه

چــــه آرزوی مــحــالـی‌اسـت زیــســتــن بــا تــو

مـــرا هـمـیــن بـگـذارنـــد یــک ســخـــن بــا تــو


تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بی‌تو بـی‌تـابـم

شــب از هــجــوم خیــالــت نـمــی‌بــرد خــوابــم

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٧
تگ ها :

دل

هنگامي كه به دنيا مي آيي در گوشت اذان مي گويند

هنگامي كه ميميري برايت نماز مي خوانند

چه كوتاه است عمر انسان به فاصله ي اذان تا نماز

دوست دارم اشک تو باشم، بشينم گوشه چشمت،

 تا اگر افتادم بر زمين، ببوسم خاک پايت

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

پرسيد واسه كي زنده اي ؟

 با اينكه دلم مي خواست فرياد بزنم بخاطر تو ، گفتم بخاطر هيچ كس

 گفت:واسه دل كي زنده اي ؟ بازم در حالي كه بغض كرده بودم گفتم واسه هيچكس ،

من پرسيدم تو واسه كي زنده اي ؟ با بغض گفت واسه كسي كه واسه هيچكس زنده اس

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٥
تگ ها :