نه چشم دل به سویی.......

دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من ؛ / گر از قفس گریزم ، کجا روم ، کجا ، من ؟ /

کجا روم ؟ که راهی به گلشنی ندانم ، / که دیده برگشودم ، به کنج تنگنا ، من. /

نه بسته ام به کس دل ، نه بسته کس به من نیز، / چو تخته پاره بر موج ، رها ، رها ، رها ، من . /

ز من هر آنکه او دور، چودل به سینه نزدیک، / به من هر آنکه نزدیک ، ازو جدا، جدا ، من!/

نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی / که تر کنم گلویی به یاد آشنا ، من . /

ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟ / که گو یدم به پاسخ ، که زنده ام چرا من ؟ /

ستاره ها نهفتم ، در آسمان ابری ــ  /  دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من ...

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٧
تگ ها :