خداوندا

وقتی همین یه بار رو زنده ایم چرا از خودمون واسه خودمون دیوار می سازیم؟

 چرا خط کشی می کنیم و با تمام نیرو باورش می کنیم و حتی براش جون هم می دیم؟؟؟!!!

چرا درست لحظه ای که شعارای داد و بیداد فاصله رو سر می دیم ، پای عمل که وسط بیاد خودمون از همه بدتریم؟

چرا یادمون رفته که همه مون اول و آخر انسان هستیم و تفاوت ها برای گذرون زندگی و ساده تر کردنش اومده .

برای رنگ و بو دادن اومده نه برای زندونی کردن؟

وقتی احساسات من با تو فرق داره ، وقتی هیچ کس مثه من پیدا نمی شه ، وقتی نوای دل هیشکی مثه من نیست ، وقتی می فهمم که چقدر تنهاییم عمیقه ....

چرا اسمش رو باید درد بذارم ؟

چرا باید اسیر واژه ها بشم ؟ 

چرا یادم مير ه اگه علم من جواب چراها رو پیدا نمی کنه دلیل نمی شه که کار خدا تصادفی بوده؟

چرا سعی می کنیم از خدا فرار کنیم تا بی منطقی خودمون رو توجیه کنیم ؟

چرا می خوایم رنگ خدا رو کم کنیم تا منطق حیوانیمون رو بی عذاب وجدان پیش بگیریم ؟

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٦
تگ ها :