امروز يكي از روزهايي كه دلم به دنبال راه فراري از اين قفس  پرپر ميزنه .

 

دلم  گفته بود كه از خيانت متنفره.

 

براي آروم كردنش ساكت موندم و فقط نگاش كردم .

 

چون ميدونستم سهم خائن چيزي جز شراره هاي آتيش نيست .

 

شرارهاي آتيش كه يواش يواش ميسوزونن شخصيت رو.

 

آروم باش پرنده پر مهرم .

 

توي سينم بمون كه اينجا دور از آدماي پست طينتي .

 

اينجا كس بزرگتري باهاته.

 

خودش روزي دستشو به روت دراز ميكنه و توي هوايي كه پر از عشقه رهات ميكنه.

 

غصه نخور عزيزكم،

 

اون هميشه دوستت داره و هيچوقت زير يك برگ پوسيده زرد تنهات نميزاره...  

 

ني لبك امشب تويي آن ياربي پرواي من

 ني لبك امشب تويي آن مونس تنهاي من

 ني لبك امشب دلم غمگين ترازهرشب شده

ناله ام امشب بسي با اشك من تزيين شده

 ني لبك امشب حضورتودراينجامرهم است

 زخمهاي كهنه ام را ياد ايام غم است

 ني لبك روح مرا امشب به بادي برده اند

ني لبك روح مرا براي عشق بازي برده اند

 ني لبك جان من امشب بسي اتش گرفت

 ذره هاي جانم از اين نا آشنايي گر گرفت

 ني لبك امشب دل يادازايام كذايي مي كند

 بي سبب دل شكفه از ايام نا آشنايي مي كند

 ني لبك امشب بسي جانم به يغمارفته است

 ني لبك بي توبسي اين جان من پژمرده است

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٠
تگ ها :