باز ميخواهم تو را پيدا کنم/ باتو شايد خويش را معنا کنم


من کيم گر خود شناسی داشتم/ کی ز خود بودن هراسی داشتم


هان ای آئينه معنا کن مرا / گم شدم در خويش پيدا کن مرا


اهرمن دارد مجابم ميکند /لای لايش گاه خوابم ميکند


شيشهء اين ديو در دست من است / همت اما وای با اهریمن است


هان ای آئينه حاشا کن مرا / گم کن و آزاد پيدا کن مرا


با من دريايی من موج باش / در حضيض من هوای اوج باش


می توانی می توانی آن من / باز گردانی من انسان من


شيخ ما ديريست شبها با چراغ / ديگر از انسان نميگيرد سراغ


الفتی تا ما چراغ او شويم  /    خانه خانه در سراغ او شويم


باز ميخواهم تو را پيدا کنم    /    با تو شايد خويش را معنا کنم


هان ای آئينه معنا کن مرا   /   گم شدم در خويش پيدا کن مرا

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۸
تگ ها :