می خواهمت چنانکه شب خسته، خواب را

 
می خواهمت چنانکه شب خسته، خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه، آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنمِ سپیده دمان، آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره، تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال پریدن، عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی، چه نیازی جواب را

قیصر امین پور
  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٤
تگ ها :