دیگه به چی دل ببندم

الان ساعت ۱۲:۲۰  شب هست ۲۱ شهریور ۱۳۸۵ نگاه کردم به وبلاگ میدونی

زندگی من از ۱۹ اردیبهشت امسال به چه روز افتاده ۴ ماه کامل هست که من

به ظاهر زندگی میکنم و فقط به خاطر تو جلوی تمام حرفهام و احساساتم رومی گیرم

تمام احساساتم رو سرکوب می کنم که نکنه تو غمگین تر از این بشی اما

از درون داغونم ای مهربون از درون شکستم خرد شدم اگه بدونی که هر روز چطور بر من میگذرد

اگه بدونی چطور گاهی نفس در سینه ام حبس میشه و حالت خفگی میگیرم

اگه بدونی هیچدل خوشی برام نمونده جز امید به همون تماس یک دقیقه ای که

گاهی اون رو هم دریغ می کنی و البته بی تقصیری می دونم

اگه هرجای دنیا بری اگه تا ده تا بچه هم بیاری اگه بهترین زندگی رو هم داشته باشی

نامردی اگه از این تماس یک دقیقه ای هم از من دریغ کنی

دیگه به چی دل ببندم .......................

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢۱
تگ ها :