مـا پـیـــاده‌ایـــم ای ســواره‌ها...........

شب که می‌رسد از کـنـاره‌ها

گـریـه مـی‌کـنـم بـا سـتـاره‌ها

وای اگر شبـی ز آستیـن جان

بــر نــیــاورم دســت چـــاره‌ها

همچـو خامشان بسته‌ام زبان

حـرف مـن بـخـوان از اشـاره‌ها

ما ز اسـب و اصـل افــتـاده‌ایم

مـا پـیـــاده‌ایـــم ای ســواره‌ها

ای لـهـیـب غــم آتـشــم مـزن

خــرمـنـم مســوز از شــراره‌ها


  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٥
تگ ها :