دوست دارم

پرستو در دلم آواز سر داد:

مرا از عشق و شيدايي خبر داد

بگفتا اي عزيز...چرا از حال معشوقت نپرسي؟

تو که از يار خود غافل نبودي ..

تو که از وصف او حرمان نبودي

تو که عشقت همه دشت و دمن را...

همه ماه و زمين و کهکشان را...

تو که پندت همه پير و جوان را ..

همه دفتر همه ديوارها را..

تو که در آسمان جز او نبيني

تو که در آفتاب رويش بديدي.

بگفتم :من به يارم عشق دارم

من از هجرش دمي آسان نخوابم ..

اگر بيني که از عشقش چو نالم

اگر در شرح او بي تاب هستم...

بدان از دوريش تابم رميده

که جان و روح از ياد برده...

بدان در عشق او بي انتهايم بدان از مه

دوست دارم هميشه

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٧
تگ ها :