دل

هنگامي كه به دنيا مي آيي در گوشت اذان مي گويند

هنگامي كه ميميري برايت نماز مي خوانند

چه كوتاه است عمر انسان به فاصله ي اذان تا نماز

دوست دارم اشک تو باشم، بشينم گوشه چشمت،

 تا اگر افتادم بر زمين، ببوسم خاک پايت

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

پرسيد واسه كي زنده اي ؟

 با اينكه دلم مي خواست فرياد بزنم بخاطر تو ، گفتم بخاطر هيچ كس

 گفت:واسه دل كي زنده اي ؟ بازم در حالي كه بغض كرده بودم گفتم واسه هيچكس ،

من پرسيدم تو واسه كي زنده اي ؟ با بغض گفت واسه كسي كه واسه هيچكس زنده اس

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٥
تگ ها :