درد دل ۱

سلام

خيلي وقته آخر شبا كه دلم گرفته هست دوست دارم بيام بنويسم برات خيلي حرفا

خيلي درد دلا .بعضي اوقات نيم ساعت يك ساعت خودم تو دلم باهات حرف ميزنم درد دل ميكنم

دلتنگي ميكنم از همه سختي ها و عذابي كه ميكشم برات ميگم اما آخرش به خودم ميگم

ننويس پسر ننويس خره بگذار زندگيشو بكنه بذار بهت فكر نكنه بذار فكر كنه من برام عادي شده

نبودنش  نذار بفهمه وقتي صداشو ميشنوي انگار ديگه غمي تودنيا نيست

نذار بفهمه وقتي زنگي نميزنه غمباد ميگيري

از اون روز كذايي من ديگه روحم مرده پژمرده شده ديگه اوني كه تو ديده بودي نيستم

همش پريشون مضطرب نا آروم 

دوست ندارم غمهاي اين دل تنها رو بگم دوست دارم  همه شادي هاي دنيا مال تو باشه

من كه باختم سوختم شكستم كاش الان كه مي نويسم بودي مي ديدي چقدر ناتوانم

مني كه منم منم داشتم بي تو هيچي نيستم هيچي ..........

من خسته ام نازنين من بريده ام من كم آوردم نازنين

 سهم من از همه چيزم شده گاهي روزي يك دقيقه سلام رسمي و ديگه هيچ ..............

  

نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٥
تگ ها :