تموم فصلام شده پائیز جدایی

دست من خیلی حقیره که واسه ات یه سایه باشه

آخه خورشیـــــد کــی میتونه با شبا همسایه باشه



قصه ای نگفتـــــه بودی تو کتاب سرنوشتم

که بـــاید لحظه به لحظه تورو از نو می نوشتم



یـــــــه روز اومدی از راه از ته غبار جاده

ته چشمات غم دریا خسته با پای پیاده



روبه دریای شکستن چشمه ای شیشه ای بودم

من همه ترانه هامو با شکستن می سرودم



تو مث حادثه بودی مثل بارون بهاری

کاشکی می شد تو همیشه بر تن تشنه ام بباری



میدونم تو هم مثل من از جدایی گله داری

بدون اینو، واسه عاشق سخته این چشم انتظاری



نتونستم که بدونم تو چی هستی، تو کی بودی

وقتی چشمامو گشودم تو دیگه با من نبودی



بعد توُ تموم فصلام شده پائیز جدایی

منتظر با چشمای خیس می نشینم تا بیایی

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
تگ ها :