عمر کوتاه

در دو روز عمر کوتاه سخت جانی کرده ام  
با همه نامهربانان مهربانی کرده ام
همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست
آن سر انجامی که بخشاید نویدم نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست
 من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم  می فشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام
 صد گل امید را در سینه پرپر کرده ام
 دست تقدیر زمانم، کرده همرنگ خزانم
پشت سر پل ها شکسته پیش رو نقش سرابی 
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دریست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سر سپرده
می روم دلمردگی ها رو ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام نا هماهنگ جدای خط کشم
 در سرودآفرینش نغمه ای موزون کنم ....   

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٦
تگ ها :