خسته

الااي رهگذر منگر چنين بيگانه بر گورم

چه ميخواهي چه ميداني از اين كاشانه گورم

تن من زنداني ظلم و خودم زنداني زورم

كجا ميخواست مردن حقيقت كرد مجبورم

كنون اي رهگذر

بر قبر اين

سر بار سرگردان بكش از مرحمت دستي

كه تنها قسمتش زنجير بود از عالم هستي

 

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٢
تگ ها :