بعضی روزها فکر می کنم بار گناهم کاری کرده با من که پيش تو روسياهم از خجالت بسته نگاهم، درونم می سوزه از سوز شعاعم ـ  ياد گرافتاريم می افتم  ـ ياد اون لحظه ای كه می برنم ـ  به ياد غسل و كفنم  ـ ياد فشار قبر و فرياد زدنم  ـ ‌ياد عزاب و بدنم  ـ ياد اون لحظه ای كه دو تا ملك سوال كنند ـ‌ ياد ساكت شدنم  ـ‌ ياد اون شلاغهايی كه می زنند روی تنم كه بگو خدات كيه ـ  قبلت كجاست ـ  چيه كتابتو ـ اسم پيامبرت رو بگو كمكم كن نمونه جوابم توی گلوم ـ تو سوال اولی بگم علی ـ ديگه هر چی كه بگند بگم حسين

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱۳
تگ ها :