آن شب فقط غم را به نامم کرده بودند

                                    

                               به سينه ماتم را به نامم کرده بودند

 

محصول من از عشق و از احساس اين بود

 

                              يک درد مبهم را به نامم کرده بودند

 

گفتند تو لايق ترین فرد بهشتی

 

                             نصف جهنم را به نامم کرده بودند

 

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و ميتراشد.    اين دردها را نميشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارندو اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زيرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پيدا نکرده... در اين دنيای پست پر از فقر و مسکنت -چطور می توانم او را فراموش بکنم که آنقدر وابسته بزندگی من است.

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٩
تگ ها :