با تمام وجود خواهم گريست. بر عاقبت خويش! بر سرنوشت خويش! بر زندگی خويش ! بر دنيايی که هيچ علاقه ای ندارم ...شکايت بر خدا خواهم برد... سر بر عرش خدا خواهم گذاشت و همچون کودکی که مادرش را گم کرده های های خواهم گريست...معصومانه! از روی عقده ! با تمام وجود... خدايا ....ای چشمانم!  خون بباريد... ای دلم بسوز ...ای قلبم بشکن ...پاره پاره شو! و روح و جانم بمير و بازهم بمير.... زيستن ديگر حرام است و بس ... ديگر تحمل ندارم...تحمل بدی ...ريا ... غم ... تنهايی ... خدايا بخوان مرا ...

  
نویسنده : مينا وعلي ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۳٠
تگ ها :